میثاق یکم: آغاز بیداری/ مربی داشته باش! (محتوای دوره غیرحضوری ۴۰ میثاق زندگی، جلسه ۱)

سلام به شما دوستان عزیز

مطالب آموزشی جلسه اول دوره غیرحضوری ۴۰ میثاق زندگی را در این صفحه ملاحظه‌ می‌کنید.

مطالب این دوره غیرحضوری، در ۲۰ جلسه (شامل فایل‌های آموزشی صوتی و متن پیاده‌شدهٔ آنها) تدوین شده است.

برای استفاده کامل از مطالب دوره، لازم است جلسه‌ها را به ترتیب دنبال کنید.

استفاده از مطالب دو جلسه اول رایگان است. (مطالب آموزشی جلسه اول را در ادامه همین صفحه ملاحظه می‌کنید.)

برای دسترسی کامل به مطالب آموزشی همهٔ جلسه‌ها، لازم است محصول دوره غیرحضوری ۴۰ میثاق زندگی را خریداری کنید.

میثاق یکم: آغاز بیداری/ مربی داشته باش!

ارائه‌شده توسط محمود پیرحیاتی

فایل‌های صوتی زیر را گوش کنید:

بخش اول:

بخش دوم:

بخش سوم:

بخش چهارم:

متن پیاده‌شدهٔ فایل‌های بالا:

مقدمه‌ای در خصوص دوره ۴۰ میثاق زندگی:

به نام خداوند مهر و خداوند جان، خداوند بخشنده ی مهربان..

پیرحیاتی هستم مربی و مدرس تحول فردی و نویسنده ی کتاب فقط آویزان خودت شو؛ سلام و عرض ادب دارم خدمت همه دوستانی که محبت کردند و در دوره ی ۴۰ میثاق شرکت کردند. در این فایل آموزشی ابتدا می خواهم راجع به دوره ی چهل میثاق به صورت مختصر صحبت بکنم و بعد انشاالله در پادکست های بعدی بپردازیم به میثاق های چهل میثاق.

راستش را بخواهید بچه ها من و استاد قزوینی به این نتیجه رسیدیم که ما در زندگی میثاق هایمان را فراموش می کنیم میثاق های ما چی هست؟ عهد و پیمان هایی که یک بخشی اش از روز اَزل با ما گذاشته شده بین ما و پروردگار عالمیان و میثاق های کارکِردی اجتماعی خودمان که بین خودمان و زندگیمان می بندیم. یک سری میثاق ها هست یک سری پیمان ها و عهد هایی هست که ما از ابتدای تاریخ بشّریت و از زمانی که تولد پیدا میکنیم در این جهان با ما بسته شده اون میثاق ها چی هست؟ عشق، مهربانی، ایثار، گذشت، نیکویی، زیبایی، دانایی و از این دست مطالب.. این میثاق هایی هست که پروردگار به واسطه ی نفختُ فیهِ مِن رُوحی در روح ما دمیده و به ما ودیعه داده. یک سری میثاق هایی هم هست که ما در زندگی با خودمان اطرافیانمان و جهان خلقت می بندیم آنها چی هست؟ مثل: روابط اجتماعی، شغل، همسرگزینی، به دست آوردن ثروت وحتی کتاب خواندن و یک سری مسائل معنوی هم جزء اش میشه، معنوی که ما قرار می دهیم برای خودمان.

این میثاق ها در اصلِ خودش میثاق هایی که پروردگار عالمیان گذاشته ذات و جوهره انسان را تشکیل خواهد داد این ها هسته های درونی هر انسانی خواهد شد اگر انسان بهش احترام بگذارد، میثاق های دیگر که میثاق های انسانی هست اگر پیام الهی را دریافت بکنیم نشانه هایش را هم درک بکنیم آن وقت می توانیم میثاق هایی را ببندیم درکارکِردهای اجتماعی منظورم هست میثاق های انسانی را ببندیم که آن میثاق ها می تواند به ما کمک بکند برای تعالی بیشتر، آن وقت این میثاق های انسانی اگر در راستای میثاق های الهی باشد ما شکوفا می شویم ما واقعاً شکفته می‌شویم مثل یک گل بو و عطر خیلی خوبی منتشر خواهیم کرد، اشکال بسیاری از آدمها این هست که میثاق هایشان در راستای میثاق های الهی نیست. میثاق های انسانی شان میثاق های بد کثیف ناراحت کننده و منزجر کننده هست این همه قتل و خونریزی که در جهان اتفاق می افتد در قرن بیست و یکم و قرن دیجیتالیسم و عصر آگاهی زیبنده‌ی انسانها نیست این به خاطر این هست که ما میثاق های الهی را ابتدا فراموش کردیم.

در دوره ی چهل میثاق ما میخواهیم با توجه به ترکیب هر دو نوع میثاقی که در عرایضم گفتم یک دوره‌ای را تشکیل بدهیم که انشاالله در انتهای آن دوره ما پس از این دوره تازه میثاق های درستی را درک کرده باشیم و با شدت و همّت فراوان به سمت اجرایی کردن این میثاق ها برویم.

دوره ی چهل میثاق دوره کاربردی هست به شرطی که شما میثاق ها را خوب دقت کنید و بر اساس این میثاق ها پرسش های خیلی خوبی مطرح کنید تا ما پاسخگوی آن باشیم، از طرفی من و استاد قزوینی در این دوره واقعیت تمام همّت مان را برای آگاهی و عملیاتی کردن این آگاهی ها توسط شما گذاشتیم دوره ی چهل میثاق به اعتقاد من و آقای قزوینی دوره ی انسان‌ساز خواهد شد اگر ما انسانها بهش توجه بکنیم ما به مرور این میثاق ها را می گوییم امیدوارم این میثاق ها برای شما تعهد آور باشه برای شما عشق آور باشه برای شما بستری باشه برای اینکه بتونید بهتر زندگی بکنید.

زیست نیکوی ما در این جهان وقتی اتفاق می افتد که ما رسالت های شخصی خودمان را پیدا کنیم و رسالت های شخصی عموماَ زمانی آغاز می شود که ما در پی این میثاق هایی که با خودمان می بندیم حرکت بکنیم و واقعاً میثاق ها، میثاق های درستی باشه برای همین من در کتاب فقط آویزان خودت شو گفتم تحول فردی یعنی ثبات در مسیر درست اگر ما مسیر درست زندگی مان را بر اساس یک سری میثاق های درونی و بیرونی ببندیم درست ببندیم و بر اساس آن ها ثبات در اجرایی کردن آن میثاق ها داشته باشیم ما واقعاً متحول خواهیم شد؛ ممنون هستم که به این voice آموزشی گوش کردید انشالله در پارت های بعدی در قسمت های بعدی در زمینه ی اولین میثاق در خدمتتان خواهم بود.

پیرحیاتی هستم مربی و مدرس تحول فردی و نویسنده ی کتاب فقط آویزان خودت شو، خدانگهدارتون باشه.

***

به نام خداوند مهر و خداوند جان، خداوند بخشنده ی مهربان

سلام دوستان پیرحیاتی هستم مربی و مدرس تحول فردی و نویسنده ی کتاب فقط آویزان خودت شو؛

در شروع دوره ۴۰ میثاق در خدمتتان هستم برای میثاق اول: در این میثاق با عنوان “بیداری،مربی داشته باش” در خدمتتان هستم برای توضیح، تفسیر، تبیین بیشتر این موضوع, اینکه چرا باید بیدار شویم مربی داشته باشیم و اصلا اساساً مربی به چه درد خواهد خورد.

ببینید دوستان همه ی ما در مسیر زندگی با چالش های فراوانی روبرو هستیم به قول خودم و استاد قزوینی زلزله هایی میاد گاهی زندگی های ما را دچار حوادث و مشکلات فراوانی می کند خب طبعاَ آنچه که ما از زندگی می آموزیم حاصل نگرش ها تربیت ها و خود آموختگی هایی هست که در طول زندگی مان رخ میدهد لزوما آنچه که در زندگی ما توسط پدر و مادر و دیگران بهمون دیکته میشه در تحصیلات آموزشی آکادمیک بهمون از دبستان تا دانشگاه تدریس میشه کاربردی،عملیاتی نیست.

چند نفر از شماهایی که الان این voice من را می شنوید خداوکیلی آموزه های  دانشگاهی به دردتان خورده چند نفر از شما همان درسی را که تحصیل کردید الان دنبال می کنید و چند نفر از شما همان هایی که تحصیل کردید اصلا به دردتان خورده در رشته ی کاری خودتان بنابراین می‌توانیم به این نتیجه برسیم که آنچه که آموختیم لزوماً کاربردی درست و صحیح نیست، بهتره که ما بیش از آنچه که معلم داشته باشیم مربی داشته باشیم؛ حالا مربی چی هست؟ جنسش چی هست؟ و چه کمک هایی به ما می کنه؟

مربی از واژه ی شریف رَب به معنای پرورش دهنده اخذ شده و به معنی کسی هست که قابلیت‌های شما را پرورش می‌دهد ببینید یک بحثی هست در روانشناسی خصوصاً مارتین سلیگمن بهش می پردازه بحث قابلیت هاست، تا قبل از این روانشناسی و دیگر علوم به استعداد ها خیلی توجه داشتند از ۵۰ سال پیش به این طرف روانشناسی به سمت کشف قابلیت‌ها رفت و سلیگمن در روانشناسی مثبت نگر به این پرداخت که ما باید قابلیت هایمان را شکوفا کنیم حالا فرق قابلیت و استعداد چی هست؟

استعداد یک چیز ذاتی بچه ها.. یک چیزی که از طرف خدا به شما ودیعه داده شده و در ذات تان هست مثل بسیاری از آدمها که می گویند طرف ذاتاً نقاشه طرف ذاتاً فوتبالیست هست استعداد موسیقی داره یک سری چیزها قابلیت های شماست پس استعدادها از ابتدا به شما داده شده و می‌تواند هدر برود خودتان زحمتی برایش نکشیدید کشفش نکردید قابلیت اما کشف کردنیه.. یعنی چی؟ یعنی یک زمانی شما میدونید توی موسیقی استعداد دارید ولی می‌روید دنبال مثلاَ کار تجارت و می‌بینید چه قابلیت‌هایی توی تجارت داشتید و خودتون آگاه نبودید این را شروع می‌کنید به کشف کردن و شاید خیلی وقت‌ها این بر اثر یکی از همان زلزله های زندگی کشف میشه دقیقا اون چیزیه که برای خود منِ پیرحیاتی رخ داد.

گاهی زلزله ها پائین بالا شدن های زندگی حوادث طوفان وار زندگی باعث میشه که ما به سمت کشف قابلیت های خودمان برویم و حُسن قابلیت این هستش که اگر کشف کنی و بهش دست پیدا بکنی دیگه به این راحتی از بین نخواهد رفت در قابلیت ها شما براش زحمت میکشید شما برای کشف قابلیت تلاش می کنی زحمت میکشی و گاهی بر اثر یک سری حوادث زندگی بهش توجه می کنی بنابراین حالا یک مربی کارش چی هست؟ کشف همین قابلیت ها و پیگیر بودن آن برای اینکه به نتیجه برسه، خوب من در دوره ی تحول ذهنی با دوستانی که در اون دوره شرکت کردند دقیقاً به این نتایج دست پیدا کردم البته هر کسی که همّت و اراده ی شخصی خودش را هم پای موضوع گذاشت.

مربی برای بیداری هست بخاطر اینکه به نظر من بیداری مرتبه بسیار بالاتری ازآگاهی و دانایی است یعنی اگر شما تازه آگاه و دانا که می شوید چشم باطن و درون شما به سوی هستی و به روی کائنات و به روی خلقت اولّیه ی خودت گشوده خواهد شد.

میثاق اول را با مربی داشته باش آغاز کردیم به خاطر اینکه نیاز هست همه ی ما در زندگی مربی های خودمان را پیدا بکنیم. دقّت کنید مربیان فوتبال چطور که یک نفر به آن آکادمی یا به آن باشگاه مراجعه می‌کنه مربی چه کار میکنه؟ مربی آن قابلیت‌های  طرف را در پُست موردنظر شکوفا می‌کند و من همیشه توی مثال هام و توی دوره های خودم هم از تشابه کار مربی کوچینگ زندگی با مربی فوتبال مثالهای فراوان می زنم و اتفاقاً چند تا اصطلاح هم دارم مثل فرار رو به جلو مثل تعویض زمین بازی این ها کاملاً از روی فوتبال برداشته شده چرا اینجوریه؟ چون مربی اگر واقعاً دلسوزانه کار بکنه و شاگرد هم اهمیت بده آن قابلیت ها باعث شکوفایی زندگی خودش به تنهایی نمیشه باعث شکوفایی جهان میشه چون ما به صورت زنجیر به هم وصلیم و این اتصالات در جهان ارتباطات خیلی غنی ایجاد میکند و رفته و رفته اطرافیان و حلقه های بعدی این جهان به صورت اتوماتیک شاد و پر انرژی و پر از ثروت و حرکت می شوند.

بنابراین مربی داشته باش برای اینه که شما بفهمی که امروز شما باید با دیروزت تفاوت بکنه و یک نفر را می خواهی که کمکت بکنه ما خیلی وقت ها برای خورد و خوراک و پوشاک و مسافرت ها و دیگر مواردمان هزینه های زیادی می کنیم بچه ها صادقانه اگر بخواهم صحبت بکنم ما آنچه که به خوراک و پوشاک مان اهمیت می دهیم به خودسازی درونی مان اهمیت نمیدیم حقیقتی هست امروز در ایران ما، آموزش های درونی و خودشناسی به شدت کم رنگ و یا بازاری شده و فکر می کنم مربی که بازاری باشه مربی نیست مربّاست باید خوردش.

مربی حقیقی کسیه که بدون توجه به بازار اون بازارچه ی دل شما را درست بکنه که هر جنسی داخلش نیاد هر جنسی داخل ذهنتون نیاد بازارچه ی ذهن و دل شما توسط یک مربی حقیقی به صورت درست چیده میشه و اجناس درست و کاربردی داخلش میاد حالا اون بازارچه ی ذهنی شما چی هست؟ تموم اون خورد و خوراکی که صبح تا شب به ذهن و روح و قلبتان می‌دید ما از اول صبح تا پایان شب از زمانی که از بستر بلند می‌شویم تا زمانی که میخوابیم خوراک های ذهنی فراوانی به ذهن و دل و روان مان  میدهیم، خوراک های فراوانی به ذهن و روان مان می دهیم… و این باعث میشه که ما ندانیم چی داریم میخوریم همونجور که دقت می‌کنیم و غذای خوراک جسممان را چقدر با دقت می خوریم هرچند که توی این دوره و زمانه بسیار در آن هم بی دقت شدیم اما این در زمینه ذهن به معنی کلمه به شدت معنی این در مورد ذهن خیلی خیلی بد داره اتفاق میفته ما اصلا فیلترینگ نداریم ما اصلا در روابطمان در گفت و گو هایمان در حرف ها و سخن ها و جلسات مان دقت نمی کنیم چه چیزی را داریم به خورد ذهنمان می دهیم،بابا همین خوراک ذهنی پوست ما را میکَنه همین خوراک های ذهنیه که داره دام های فراوانی سر راه ما می چینه و یک مربی خوب مربی که به موقع به اصطلاح خودم شمشیر بکشه و این خوراک های ذهنی را قطع بکنه تا شما خودت یه روز یاد بگیری که این خوراک های ذهنی باید از بین بره؛ چطوری؟

آموزش می‌بینیم با داشتن یک مربی، مربی پرورش دهنده ی روح و ذهن و قلب شماست به شکلی که تا قبل از این نبوده خوب اگر ما قرار بود که خیلی چیزها را یاد بگیریم از پدر و مادر و خانواده و اجتماع یاد میگرفتیم اما اون مربی که رفته سال‌ها عمرش را گذاشته که بفهمه جهان زندگی و خودش کی هست؟ روابط این سه نفر چه جوری هست؟

من یک رابطه با خدا دارم یک رابطه با خلقت دارم یک رابطه با خودم اگر یک نفر سالها عمرش را گذاشته باشه برای درک این و رسیده باشه از حرف و عملش میشه فهمید این آدم مربیه یا مربا.. بسیاری از بچه هایی که در دوره تحول ذهنی با من بودند این را اذعان کردند که شما شبیه ترین آدم به حرف های خودت هستی و حرفهایی که میزنی قبلش عمل کردی کاملا مشهوده بعدش هم ما می‌بینیم که عمل کردی.

من یک نمونه مثال واضحش را در تور طالقان بچه هام دیدند این میثاق مربی داشته باش بزرگترین میثاق تاریخ بشریّـت خواهد بود اگر ما بفهمیم که چرایی این قضیه چیه بفهمیم چرا می‌خواهیم این کار را بکنیم چرا باید مربی داشته باشیم به خاطر اینکه مسیر اشتباهمان مکرراَ تکرار نشود. مربی کاهش هزینه هاست مربی کاهش اشکالات فراوان زندگی ماست مربی فیلترینگ غلط وغلوط زندگی ماست مربی پاکسازی ذهن و روح و روان ماست مربی داشتن یعنی به خودت نزدیک شدن مربی داشتن یعنی اشتباه مکرر نداشتن مربی داشتن یعنی پاک شدن از تمام زوائد ذهنی قلبی و روانی.

امیدوارم این voice آموزشی به شما آگاهی لازم را برای اینکه چرا مربی داشته باشیم داده باشه در ادامه ی میثاق اول به موضوعاتی خواهم پرداخت که کمک‌ کننده بیداری درونی ما هست امیدوارم که همه ما در زمان مشخص و مکان مقرر حتما مربی های خودمان را انتخاب کنیم.

ممنون از اینکه به این voice آموزشی گوش کردید پیرحیاتی هستم مربی و مدرسه تحول فردی و نویسنده کتاب فقط آویزان خودت شو..

ادامه میثاق یکم

به نام خداوند مهر و خداوند جان خداوند بخشنده ی مهربان.

پیرحیاتی هستم مربی و مدرسه تحول فردی و نویسنده کتاب فقط آویزان خودت شو.. سلام و عرض ادب خدمت دوستانی که در دوره چهل میثاق هستند در ادامه ی میثاق اول می‌خواهم بپردازم به یک سری آیتم های مشخص که کمک میکنه به بیداری درونی ما.

پس اصل تحول فردی یعنی خودشناسی و خودشناسی به اعتقاد من یعنی  رو به رو شدن مطلق و مشخص با خودت اینکه من چطوری با خودم رو به رو بشوم مسائل متعددی دارد اصلا چرا من باید با خودم رو به رو بشنوم بچه ها؟ یکی از دلایلی که ما به عنوان انسان باید به این چرایی بپردازیم این هست که واقعاً برای چی به این دنیا اومدیم؟ رسالت ما چی هست؟ اگر قراره فقط خورد و خوراک و پوشاک باشه خب این را یک حیوان هم انجام میده به اشکال مختلف؛ تفاوت اصلی ما با یک حیوان و جماد و مایع و گاز و چیزهای دیگر که توی این عالم هست مسئله ی ذهن و تفکر ماست یعنی این ذهن و تفکر ماست که ما را از اقوام دیگر، انواع دیگر جدا میکنه این که گفتن حیوان ناطق منظور فقط نطق مان نبوده منظور این نطق از یک اندیشه روح و روانی میاد که دیگران و دیگر موجودات فاقد آن هستند.

خودشناسی کمک میکنه به بهبود روحی روانی جسمی و بطور کلی زندگی ما اگر من خودم را خوب بشناسم رابطه ی بهتری با دیگران خواهم داشت اگر من خوب خودم را بشناسم انتخاب های خیلی خوب توی زندگی خواهم کرد اگر من خودم را خوب بشناسم تمام آنچه که در روابطم اتفاق میافته بر اساس آن شناخت خواهد بود و اگر طبعاَ حتی اشکالاتی هم به وجود بیاد باز قابل تحمل تر خواهد بود چون من شناختم از خودم خوبه گزینه های بهتری و متعددی می توانم داشته باشم انتخاب های خیلی خوبی خواهم کرد.

بنابراین چیزی که اتفاق می افتد این هست که در دوره ی چهل میثاق و میثاق اول من به این نکته توجه کنم که بیداری من وقتی اتفاق می‌افتد که من درد تغییر را بپذیرم  و بلند بشوم و برای بیداری خودم اقدام بکنم و با تمام وجود مقابل آینه ای قرار بگیرم که اشکالات من را بهم می شناساند و اون آینه یک مربی هست.

حالا چرا یک مربی شایسته این کار اصلا هست و چطوری تشخیص بدهیم یک مربی واقعاً شایسته هست، اینکه چرا مربی شایسته هست این هست که مربی حقیقی واقعا کسیه که خیلی زحمت کشیده تلاش کرده و این با بیل زدن به وجود نیامده و با بیل زدن به درون خودش به وجود آمده چاه درون خودش را عمیق کرده و بوی زلالی بوی روشنایی و بوی چیزهای خوب از کلام و رفتارش بیرون میاد.

بچه ها دقت کنید هر موقع خواستید ببینید یک نفر خصوصاً یک مربی کارش درسته یا نه؟ ببینید حرف و عملش به هم نزدیک هست یا نه.. اگر مربی فقط شما را به پول درآوردن دعوت کرد بدونید که یک جایش ایراد داره و اگر تنها به معنویت هم دعوت کرد باز اون هم یک جایش ایراد داره، مربی ای درسته که اولاَ حرف و عملش یکی باشه دوماَ چند وجهی زندگی را به شما آموزش بدهد یعنی اصطلاحی که من در دوره ی تحول ذهنی داشتم این بود که ما پرسپکتیو گونه زندگی کنیم؛ پرسپکتیو یعنی از جایی که ما ایستاده ایم چند جهت یک جسم را ببینیم ما آیا چند جهتِ زندگیمان را می بینیم ما آیا به صورت چند جهته وجوه درون خودمان را میبینیم؟

یک مربی حقیقی این وجوه را آشکار می‌سازد چون قبلش وجوه درونی خودش را آشکار ساخته مربی ای  که به خودشناسی خودش دست پیدا کرده باشه به مراتب راحت تر از دیگران می تواند به شما کمک بکند چون امر خود شناسی امر ساده ای نیست شما باید قبلاَ چاه درون خودت را متر کرده باشی و بفهمی چقدر عمق داری تا بتوانی به دیگران عمق ببخشی.

حالا برای این خودشناسی و روبه‌رو شدن با آینه ی وجود یک سری آیتم ها نیاز هست اولینش بیداری هست چطور این بیداری رخ میده؟ اصلا خود بیداری یعنی چی؟ بیداری یعنی اینکه من و شما مثل قبل زندگی نکنیم بیداری یعنی اینکه ما بفهمیم یک جایی از کارمان ایراد دارد بفهمم چرا همه چیز بر وفق مراد نیست بفهمیم که چرا اشکالات متعدد مالی حالی جسمی روحی در ما وجود دارد. اگر یک روزی به این نقطه رسیدیم که الان که من دارم این کار را می‌کنم زندگی ام را می کنم و به این شکل زندگی می کنم غلطه یک جای کار میلنگه یعنی یک روزی به این سوال رسیدم بابا چرا زندگی من اصلا اینجوریه؟ آنجا نقطه آغاز بیداری من و شما رخ خواهد داد در حقیقت آن جا لحظه آغاز بیداری هست.

یادتون نره اون چه که باعث این بیداری میشه و در ادامه ی مبحث و در پادکست های ادامه ی  میثاق اول باهاتون درمیان میزارم مسئله ی ” درد و آگاهی” هست حالا این بیداری نقطه ی آغازش کجا هست؟ نقطه ی آغاز بیداری یک نارضایتی درونی از زندگیمان و نحوه ی تفکرمان هست. خوب دقت کنید توی اجتماع ما اکثراً بیداری رخ نمیده به خاطر اینکه مردم به قول استاد قزوینی شیپل وار زندگی می‌کنند هر چی بهشون می دهند می خورند می‌خوابند و صبح می‌روند سرکار بیداری مال کسیه که درد سراغش اومده باشه من توی ادامه ی پادکست ها به درد خواهم پرداخت بیداری مال کسیه که شهامت سراغش آمده باشه شهامت چی؟ شهامت تغییر؛ اینکه شجاعت داشته باشه تغییر و درد تغییر را بپذیرد. نقطه آغاز بیداری نارضایتی و دردی است که ما را آرام و قرار نمی گذارد آرام و قرار ما را می گیرد.

اما این بیداری به چه درد ما میخوره؟ بیداری باعث میشه که ما شبیه کسی نشویم جز خودمان. بیداری باعث میشه که من و شما عهد و پیمان ببندیم روشن تر زندگی کنیم و واضح تر حالا این روشن و واضح تر بودن به معنی پاک بودن نیست بچه ها روشنی و وضوح بیداری یعنی اینکه ما همینجوری با تمام نواقصی که در خودمان احساس می کنیم خودمان را بپذیریم کدام یک از ما میثاق بیداری بستیم با خودمان تا حالا بگیم سر خودمان را کلاه نمی گذاریم مثل  کبک سرمان را زیر برف نمی کنیم و بگیم کسی ما را نمی بیند ما کبک های درونمان را داریم به خیلی خیلی چیزهای ساده می‌فروشیم ما اصلا کبک گونه زندگی می کنی.

ما هممون دارای درون و فطری خوب و خیلی خیلی شریف و مقدسی هستیم آن نهاد فطری که باعث می‌شود فطرت ما آن درون ما روشن بماند ابتدا از نفختُ فیه مِن رُوحی اومده اون از آسمان اومده اون هرگز درش ایرادی نیست ما خودمان آن نهاد و فطرت را خراب می‌کنیم با چی؟ با غلط غلوط های زندگی با تیرگی های رفتاری گفتاری اصلا دقت نمی کنیم کجا می رویم چی میخوریم چی می پوشیم تماماَ دیکته شده از سوی اجتماع و مردم زندگی میکنیم این هرگز به من و شما بیداری نمیده بیداری زمانی به سراغ من و شما میاد که ما بخواهیم مثل خودمان زندگی کنیم.

حالا چطوری میتونیم مثل خودمون زندگی بکنیم؟ بچه ها دقت کنید فقط از یک راه میشه این بیداری را به دست آورد به اذعان من و اعتقاد شخصی خودم اینکه از شیوه ی فعلی زندگی خودمان راضی نباشیم. نارضایتی مادی منظورم به تنهایی نیست تنها این نیست که بگم فلان ماشین فلان خونه را تهیه کنم زندگی کنم باهاش، منظورم این هستش که اوضاع ذهنی مان را اول درست کنیم چون به اعتقاد من همه چیز از ذهن آغاز می شود بنابراین باید شیوه زندگی مان را عوض بکنیم برای بیداری لازم هست ما یک تدبیر شخصی داشته باشیم یعنی چی؟ یعنی اسلوب و شیوه هایی که تا الان زندگی کردیم را با یک علامت سوال بزرگ مواجه کنیم و اون چی هست؟ آیا آن نحوه تفکر رفتار و زندگی تا الان برای من شادی عشق شور ثروت آورده یا نه؟ اگر نیاورده همین امروز بذاریدش کنار مال شما نیست آن شیوه اصلا به درد شما نمیخوره فقط ترسو هستی شجاعت بدست نیاوردی که بگذاریش کنار و عین خودت زندگی کنی آزاد نشدی ترسیدی و این ترس به معنی شّدت, به شّدت معنی کلمه با حّدت فراوان داره تو را تخریب میکنه و آگاه نیستی بیداری زمانی سراغت میاد که به این خودآگاهی برسی که این شیوه ی زندگی کردن اساساً غلطه و به درد تو نمیخوره و اونوقت یک چیزی از دل این بیداری؛ نشانه های این بیداری چیه؟ در تو نارضایتی درد و بعد حرکت میاد اگر بیداری داشتی به اعتقاد خودت فکر کردی بیدار شدی ولی حرکت در تو رخ نداد تو بدون بیدار نشدی دچار مقایسه شدی دچار تلخی های دیگری شدی نارضایتی ات از جنس نارضایتی شیطانه.. اگر نارضایتی شما نارضایتی درستی باشه باید به کدام سمت بره؟ باید به این سمت بره که میگم در شما تولید حرکت کنه تولید شور بکنه تولید اشتیاق بکنه گرم بشی برای زندگی نه اینکه سرد بشی برای رفتن از زندگی؛ زندگی را زندگی کنی جریان داشته باشید و به حرکت پویایی برسی شروع کنی و بگویی من با همه این شرایط تسلیم این شرایط نمی شوم من می‌خواهم بیدار تر از قبل زندگی کنم بیداری هم سراغ مال ات میاد هم سراغ حالت میاد هم سراغ جسم و جانت میاد.

بنابراین اگر شما فهمیدی که بیدار شدی و این را هم از این میفهمی که چطور بیدار شدی؟ از روی اینکه نارضایتی و درد حاصل از نارضایتی سراغت اومده نکته‌ای که توی این جا هست اگر نارضایتی شما به سمت تلخی غُر شکایت و مغلوب شرایط شدن بره شما باز هم بیدار نشدی عرض کردم شما بی عار و بیکار شدی که اونجوری شدی ولی اگه نارضایتی در شما تولید حرکت، خلاقیت، عمل، و کلام درست کرد اونوقت بدون که واقعاً بیدار شدی.

حالا بیداری چه خروجی خواهد داشت؟ خروجی اول بیداری یک حرکت در تو هست تو وقتی حرکت می کنی پویایی داره سراغت میاد بعد امید طراحی برنامه ریزی و عمل به برنامه ها سراغت میاد آدم که بیدار میشه برای خودش برنامه ریزی میکنه بیداری درون زمانی رخ میده که شما عملاً حرکت کنی به سوی اجرای برنامه هات, برنامه بریزی و این برنامه‌ریزی نشان دهنده ی اینه که شما امیدوار شدی به زندگی آدم ناامید که اصلا برنامه‌ای نداره جز از بین بردن خودش.

بیداری نقطه ی اول خودشناسیه بچه ها که از درد تغییر آغاز میشه از نارضایتی شروع میشه دارم تکرار می کنم که در ذهن شما جا بیفته و بنابراین وقتی که شما میخواهی بفهمی که آیا بیدار شدی یا نشدی ببین در تو حرکتی سراغ داری در تو حرکتی رخ داده در تو اتفاق افتاده یا نه اگر اتفاق حرکت در شما به وجود آمده اگر شما حرکت داری می کنی اگر پویا شدی اگر برنامه‌ریزی می‌کنی اگر برنامه هات را داری اجرا می کنی بدون به نقطه ی بیداری رسیدی و این بیداری خروجی خواهد داشت. صرفه نظر از پیروزی یا شکست برنامه هات شما دیگه آدم منفعلی نیستی شما آدم تصمیم‌گیرنده مصّمم و حرکت کننده ای هستی بنابراین بیداری به این شکل سراغت میاد که شما را تکون میده بیداری یعنی زلزله بیداری یعنی بیگاری گرفتن از افکار ذهن منفیت از افکار منفی ذهنت بیگاری گرفتن از آنچه که این همه سال تو را اذیت کرده شما باید تمام افکار منفی ات را ببری توی حصار و زندان و دیگر برای همیشه زندانیش کنی.

بیداری وقتی سراغت میاد اصلا اینطور میشه فهمید یک نفر بیداره که حرکت میکنه و مغلوب شرایط نمیشه.. دلار شد ۶۰ هزار تومان شما محصولی تولید می‌کنی که ۶۰ برابر آن ۶۰ هزار تومان بیارزه ولی اگر دلار شد ۶۰ هزار تومان و شما پنچر شدی بدون که شما مغلوب شرایط شدی در بیداری درونی شما تسلیم هیچ چیزی جز تسلیم اراده ی پروردگار نمی شی اونم به شیوه ی درست.

مطمئن باشید بچه ها خداوند آدمی را می پذیرد که تسلیم شده و یک سری ویژگی ها داشته باشه اولاً پشیمان باشه از اشتباهاتش دوماَ قیام کنه و حرکت کنه برای اصلاح آن پشیمانی ها برای اشتباهاتی که کرده وگرنه خداوند هرگز کسی را که بشینه یک گوشه و بگه من تسلیم شدم دوتا دو ریالی قبول نداره به اعتقاد من. دوزار ارزش نداره اگر که فکر کردیم ما تسلیم شدیم و نشستیم یک گوشه مثل خیلی از آدمها که میگن خدا درستش میکنه توکل به خدا ولی هیچ توکلی بهش وجود ندارد وقتی که ما بشینیم یک گوشه نگاهش کنیم، ما باید حرکت کنیم باید بلند بشویم آدم بیدار بلند میشه و راه می افته.

اگر دیدید یک نفر به آگاهی و بیداری رسیده اعتقاد داره خودش اعتقاد داره که بیداره و نشسته یک گوشه و حرکت نمیکنه بدونید که کورتر و نابینا تر از خودش ندارد خواب تر از خودش وجود نداره بیداری وقتی سراغ من و شما میاد که ما اهل دیدار عشق و اهل دیدار خودمان باشیم اگر یک روز من و شما خودمان را دیدار کنیم بیدار میشویم یعنی چی؟ یعنی بفهمیم که از خواب خوش غفلت این زندگی بپریم.

خیلی ممنونم که این voice آموزشی را گوش کردید امیدوارم که بیداری سراغ همه ی ماها بیاد کاشکی خداوند لطف داشته باشه به همه ما و روزی ما را از خواب بیدار کند.

بچه ها میدونید آدم اگه خودش را به خواب بزنه خیلی بده شنیدید، همتون شنیدید آدمی که خودش را به خواب بزنه هرگز اصلاح نمیشه اما آدمی که خواب رفته را میشه بیدار کرد آدمی که خودش را به خواب زده هرگز بیدار نمیشه امیدوارم همه ما جزو آدم هایی باشیم که اگر بیدار نشدیم حداقل به طور حقیقی خوابمان برده باشد نه به طور تصّنعی.

ممنونم که به این voice آموزشی گوش کردید پیرحیاتی هستم مربی و مدرّس تحول فردی و نویسنده  کتاب فقط آویزان خودت شو خدانگهدارتون باشه.

ادامه: میثاق یکم

به نام خداوند مهر و خداوند جان خداوند بخشنده مهربان

سلام دوستان پیرحیاتی هستم مربی و مدرس تحول فردی و نویسنده کتاب فقط آویزان خودت شو. در ادامه ی مبحث اول  چهل میثاق در زمینه ی مربی داشته باش و مبحث بیداری مطلب را ادامه میدهم با نکاتی که مربوط هست به یک مربی.

خب صحبت کردیم اینکه مربی چه کار میکنه و مربی چه کسی هست و در حقیقت چه تغییر و تحولی با موجود یک مربی در ما رخ میده. من توی این فایل آموزشی می خوام با شما راجع به این که مربی در حقیقت چه آموزش های اصیل و کاربردی به ما میده صحبت بکنم.

ببینید ما تا قبل از این که یک مربی داشته باشیم در مسیر تفکری خودمان و آموخته های تربیتی خودمان زندگی می‌کنیم و طبیعتاً بارها گفتم این آموزش ها غلط بوده باشه لزوما و خیلی وقت‌ها بدتر این هستش که این آموزش ها غیر از این که غلطه کاربردی هم نیست در هیچ جهتی نه غلط نه درست معمولا ما با آموزش‌های غلط مان یا ایستا میشیم یا اگر خیلی خیلی اون غلط کاربردی باشه کاربرد غلطش باعث میشه ما توی چاله چوله های جدی بیفتیم.

اما مربی اصیل و کاردرست معمولا آموزش های اصیل و کاربردی هم خواهد داشت و این ها آموزش هایی فراتر از آموزش های کلاسیک و حتی کتابی هست یه وقتی من میتونم هزاران جلد کتاب بخونم و بعد مدعی بشم من این چیزها را بلدم انجام بدهم و این ادعای بیهوده ای است چون ما فقط با خواندن کتاب نمیتونیم زندگیمون را اصلاح کنیم قضیه اینجاست ما وقتی می‌توانیم بگیم از اون کتاب ها خوب استفاده کردیم که بتونیم خوب عملیاتیشان بکنیم اما خودمان صادقانه این را می‌دانیم که ما گاهی عنوان کتاب مان هستیم ما کتابخانه‌های کتاب‌هایمان می شویم ما کتابخانه های ذهنی که فقط حمل میکنه اون محتویات کتاب ها را مولانا فرمود:

“علم اگر بر تن زند باری شود
علم اگر بر دل زند یاری شود”

ما چند تا از آن چیزهایی که تا حالا آموختیم از توی کتاب ها، کاربردی اش کردیم مثلاً خود همین مثنوی را چقدر گذاشتیم جلومون و وقتی در مورد مسائل مختلف خودشناسی و عرفان ایران اسلامی صحبت میکنه چقدرش را تونستیم کاربردی بکنیم در صورتی که کاملاً این کتاب مثنوی از دیدگاه من کتابی هست که میتونه راهنمایی بشریت باشه کاربردی هم هست چون مثال‌های فراوانی میگه و قصه های فراوانی میگه که شما برید به کار ببندید آن اشعار و مضامینی که درش هست.

پس بنابراین آن چیزی که ما دنبالش هستیم در دوره ۴۰ میثاق هم داریم به اون سمت میریم این هستش که یک مربی به شما آموزش هایی میده فراتر از کتاب و در حقیقت تو کتاب زندگی خودت را مینویسی نه کتاب زندگی دیگران را زندگی کنی نه کتاب دیگران را فقط بخونی منظورم از کتاب زندگی خودت را می نویسی منظورم این نیست که نویسنده بشویم منظورم این هست که شما یک کتاب رفتاری می شوید و این از ترکیب علم شور شعور و شهود یک مربی هست از مجموعه تجربیاتی هست که از راه رفته ی معنا در زندگی پیدا کرده است.

آموزش های اصیل و کاربردی که یک مربی می تواند به شما بدهد مباحثی نظیر آموزش قانون اساسی ارزش ها،بالا رفتن پذیرش، کنار گذاشتن گذشته، آموختن از گذشته و از این دست هست مثلاً خود همین گذشته بار بسیار سنگینیه بر روی دوش همه ی ما تا پایان عمر هست وقایع تلخ گذشته و گاهی حتی شیرینی آن تا مدت‌ها از یادمان نمی رود در بخش وقایع تلخ ما بسیار مشکل داریم.

ما نمی توانیم گاهی حرف و حدیث های آدم ها را ببخشیم و این  به مثابه ی یک زندان ذهنی برای ما عمل میکنه و ما تا ابد الدهر درگیری ذهنی یک کلمه یک حرکت و یک رفتار دیگران و خودمان از گذشته تا امروز هستیم یکی از آن آموزش‌ها این هستش که ما یاد بگیریم چطور از گذشته عبور کنیم مربی درست و اصیل این آموزش ها را به شما خواهد آموخت.

نکته بعد قانون اساسی ارزشهاست اینکه چطور ارزشمند زندگی کنیم من بارها در دوره‌های خودم گفتم وقتی نتوانیم ارزش های خودمان را درست تدوین کنیم یا با ارزش دیگران زندگی میکنیم و یا اساسا بی ارزش زندگی میکنیم.

پذیرش زندگی این که شما بتوانید واقعا زندگی را آنچنان که هست بپذیرید من در کتاب فقط آویزان خودت شو گفتم زندگی وحشی است مسافر و هیچ جا منتظر من و تو نمی ماند این جریان خروشان زندگی گاهی اوقات ما را عین سیل که می‌آید و همه چیز را می شوره و می بره میاد ذهن و زندگی و روح و روان و جسم ما را میشوره با خودش میبره زندگی؛ چون زندگی بالا و پایین داره و شما نه اون موقعی که بالایی خیلی کار مهمی می کنی نه اون موقعی که پایینی باید این مسیر را بروی تا زندگیت شکل بگیره زندگی با این پستی و بلندی های خودش معنا پیدا میکند.

از آموزش های اصیل دیگری که میتونم بهتون بگم یاد گرفتن فرا رفتن از پوسته ها و رسیدن به هسته های زندگیه ما چقدر پیوستیم به پول لباس زن مرد بچه خودرو و دیگر اموال هایمان این وابستگی ها به چه چیزهایی هست می آموزیم با یک مربی چطور از فرآیند پوسته ها به هسته های زندگی که معنا و لنگر زندگی ما خواهد شد برسیم آنچه که در تلاطم های زندگی کمک به ما میکند این هست که ما در زندگی باید به یک نقاط محکمی برسیم باید به یک زمین محکم و مستحکم برسیم که تکانه های این زندگی روزمره ما را اینقدر اذیت نکند بالا پایین شدنش ما را نوسان نده آموزش های این چنینی وقتی شکل می‌گیرد که شما اعتماد کنی به مربی و مسیر زندگی رفته ی خودش و خودت.

از دیگر چیزهایی که یک مربی می تواند به شما آموزش بدهد آموختن کنار گذاشتن رفتارهای مخرب است اینکه بیاموزیم چطور رفتارهای مخرب خودمان را ترک کنیم خوب یک سری رفتارها ما در طول زمان یاد گرفتیم تربیت یافتیم و در اجتماع باهاش برخورد کردیم و درما نهادینه شده مثل شکایت کردن غر زدن مقصر دانستن دیگران تحقیر کردن و رفتارهای مخربی از این دست.

انتقاد کردن باج دهی باج‌خواهی چیزهایی که در تئوری روانشناسی ویلیام گلَسر در تئوری انتخاب بهش اشاره شد خوب مربی میتونه این رفتارها را شناسایی کند و کمک کنه که شما از این ها رهایی پیدا کنی از موارد خیلی مهمی که می تواند به شما کمک کند یک مربی عبور از موانع ذهنی نظیر اعتماد به نفس و عزت نفس نداشتن مهارت مدیریت خشم و همچنین مدیریت استرس هست این که ما بتوانیم اینها را به صورت درستی مدیریت بکنیم یک کار زمانبر چون اینها را ما در طول زمان یاد گرفتیم و نهادینه شده در آن بِیسِ رفتاری ما.

حالا از چیزهای دیگری که می تونه به شما یک مربی کمک بکند این هستش که پروبال میده به خلاقیت و رویاهای شما بر اساس آنچه که قابلیت های شماست نه فقط صرفا استعداد های شما یعنی واقعیت این هستش که من؛ منِ  محمود پیرحیاتی به عنوان یک مربی تحول فردی عموماَ به توانمندی های درونی و قابلیت های یک انسان نگاه می کنم و بعد آنها را پرورش می دهم شاید شما استعداد فوتبال داشته باشی ولی قابلیت دیگری هم در درون ات باشد که کشفش نکردی در استعدادها در حقیقت شما کاری براش نکردی و نهادینه و از سوی پروردگار به شما عطا شده در قابلیت‌ها شما میری کشفش می کنی.

در voice های قبلیم گفتم کار من بیرون کشیدن این قابلیت‌ها و دریافتن این نکته هست که شما برای کجای این پازل هستی مفید و موثر خواهی بود پس بنابراین یک مربی تحول فردی فقط برای انگیزه نیومده فقط برای موفقیت نیومده من اصلا دنبال موفقیت بچه هام نیستم من مسیر موفقیت را باید به شما نشان بدهم یا هموار کنم و بعد خودتان باید گام بزنید من به هیچ عنوان ممکن نمی توانم جای شما زندگی کنم و شما هم همچنین بلعکس جای من.. نکته ای که اینجا وجود دارد این است که من نخواهم شما اصلاً شبیه به من بشوید شما باید تک تک فقط شبیه به خودتان بشوید در کتاب فقط آویزان خودت شو گفتم بکوش که شبیه خودت شوی نه کس دیگری یعنی هیچ کسی نیست که شما بتوانید شبیه بهش بشوید فقط خودت را باید پیدا کنی و مطلق الان میگم کار یک مربی حقیقی این هست که تو خودت را پیدا کنی والسلام.

یک مربی یک آینه ی حقیقی هست اگر خودش مربی باشه یعنی ذات تو هر چی که اومده توی این دنیا خاک و کدری و تیرگی گرفته یک مربی میاد اینها را کنار میزنه صاف میشه صیقل میشه عین یک آینه بهش خودت نگاه می کنی من فکر می کنم در روزگاری که همه ی ما دلارنرخ درون ما را تعیین میکند ماشین و خونه و زندگی های ماده تأمین می کند و بعد در هزار سوی این قضایا و در هزار توی این مطالب مادی گم می شویم یادمان میره که وجوه درونی خودمان را پیدا بکنیم امروز اتفاقاً بهترین زمان شناخت خودمان هست با یک مربی؛ مربی که بتواند شما را کمک بکند از آنچه که هستید به آنچه که قابلش هستید برسید.

شما خیلی جاها توی زندگی فکر می‌کنید به آنچه که واقعاً قابلیتش را داشتید رسیدید ولی این طور نیست کافیه کمی درونی و خودشناسی به خودتان نگاه کرده باشید از دریچه خودشناسی بعد میفهمید که خودشناسی چقدر به آدم کمک می کند و آدم چقدر می‌تواند تغییرات در خودش به وجود بیاورد حقیقت امر این هست که ما از روبرو شدن با خودمان به شدت وحشت داریم چون روبروی با خود درد دارد و هر تغییری با درد همراه است.

ممنون از شما هستم که به این فایل های آموزشی گوش کردید امیدوارم که خداوند متعال به همه ما توفیق ثبات در مسیر درست را بدهد پیرحیاتی هستم مربی و مدرس تحول فردی و نویسنده کتاب فقط آویزان خودت شو. خدانگهدارتون.

بعد از شنیدن/خواندن این مطلب چه کار کنم؟

به آموزش‌های جلسه دوم دوره غیرحضوری سخت‌جان‌ها مراجعه کنید (اینجا را کلیک کنید.)

عنوان جلسه دوم: خودت را دوست بدار!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *