یادداشت‌های نورانی

اذا الشمس کوّرت…

نوشتهٔ علی‌اکبر قزوینی

اذا الشمس کوّرت (تکویر: ۱)

آنگاه که شمس…

شمس در نزدیک‌ترین معنا، همان خورشید آسمان است. یعنی خورشیدی که مرکز منظومه شمسی است. اما کمی که سطح را بخراشیم و گامی به درون بگذاریم، شمس را خورشیدی خواهیم یافت که در مرکز منظومه وجود انسان در حال تابش است.

آری ای انسان! وجود تو چون منظومه‌ای از سیارات است که گردِ چیزی در گردش‌ است. تو آن یک چیز فراموش کرده‌ای و مدام گرد جهان می‌گردی و دستت را روز به روز خالی‌تر می‌یابی.

آنگاه که به این حقیقت آگاه شوی که شمس و قمر و سیارات و انجُم در خود توست، کششی عمیق و عجیب را در خود برای یکی شدن با آن خورشید احساس خواهی کرد.

این خورشید قرار است در هم پیچیده شود که تو را از پیچیدگی‌های وجودت خلاص کند. پس حتی از این گردش در مداری به دور خورشید هم دست بردار تا مستقیم، با جاذبهٔ عظیم و غیر قابل مقاومت خورشید، در آن سقوط کنی و به حیاتی تازه برسی. که بقای تو در فنای توست!

انا لله و انا الیه راجعون

تو از خورشیدی و تمام رجعت‌های تو برای رسیدن دوباره به خورشید است. به آن بهشتی که روزی قدر آن ندانستی و با توهّمِ بیشتر دانستن و بیشتر داشتن، خود را از آن بیرون راندی.

آن روز، نور شمس «کوُرت» کرده بود. تو به «کوّرت» (در هم پیچاندنی) تازه نیازمندی تا بینا به آن خورشید شوی.

پس یادت باشد که به کدامین سو رهسپاری: فأین تذهبون؟ (تکویر: ۲۶)

چون «علمت نفس ما احضرت» (تکویر: ۱۴)؛ تو خود، در عمق وجود خویش، می‌دانی که با خودت و خدا چند چندی!

این مطلب نخستین بار در وب‌سایت مدرسه تحول فردی منتشر شده است.

عضویت در خبرنامهٔ اختصاصی مدرسه تحول فردی:

با عضویت در خبرنامه سایت، جدیدترین اخبار مدرسه تحول فردی را در ایمیل خود دریافت کنید.

تبریک می‌گوییم! ایمیل شما با موفقیت ثبت شد

ظاهرا خطایی در پر کردن فرم رخ داده است. لطفا از نو بررسی و ارسال فرمایید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *